سالـروز شهادت استاد مطهّــری و روز معلّـــم گرامی بـــاد.
* * * * * * * * * * * * * * * * * *

نام كتاب : انسان در قرآن
مقدمه ای بر جهان بينی اسلامی جلد جهارم
نویسنده: استاد مرتضی مطهری
انسان در جهان بينی اسلامی
انسان در جهان بينی اسلامی داستانی شگفت دارد . قرآن انسان را مدحها و ستايشها كرده و هم مذمتها و نكوهشها نموده است . عالیترين مدحها و بزرگترين مذمتهای قرآن دربارهء انسان است ، او را از آسمان و زمين و از فرشته برتر و در همان حال از ديو و جار پايان پستتر شمرده است .اين خود انسان است كه بايد در بارهء خود تصميم بگيرد و سرنوشت نهايی خويش را تعيين نمايد .
ارزشهای انسان
از نظر قرآن انسان موجودی است برگزيده از طرف خداوند(طه / ۱۲۱. )، خليفه و جانشين او در زمين( بقره /۳۰ , انعام / ۱۶۵)، نيمه ملكوتی و نيمه مادی ( الم سجده / ۷ - ۹) ، دارای فطرتی خدا آشنا(اعراف /۱۷۲ , روم /۴۳) ، آزاد ، مستقل ، امانتدار خدا و مسؤول خويشتن و جهان (احزاب / ۷۲ , دهر / ۳ ) ، مسلط بر طبيعت و زمين و آسمان ، ملهم به خير و شر ، و جودش از ضعف و ناتوانی آغاز میشود و به سوی قوت و كمال سير میكندو بالا میرود اما جز در بارگاه الهی و جز با ياد او آرام نمیگيرد(رعد / ۲۸وانشقاق / ۶)، ظرفيت علمی و عملیاش نا محدود است (بقره / ۳۱ - ۳۳ ) ، از شرافت و كرامتی ذاتی بر خوردار است (اسراء / ۷۰)، احيانا انگيزه هايش هيچ گونه رنگ مادی و طبيعی ندارد( فجر / ۲۸ , توبه / ۷۲)، حق بهره گيری مشروع از نعمتهای خدا به او داده شده است (بقره /۲۹وجاثية / ۱۳) ولی در برابر خدای خودش وظيفه دار است .(ذاريات /۵۶).
ضد ارزشها
در عين حال ، همين موجود در قرآن مورد بزرگترين نكوهشها و ملامتها قرارگرفته است .
" او بسيار ستمگر و بسيار نادان است " احزاب / ۷۲
" او نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است " حج / ۶۶و . . .
" او آنگاه كه خود را مستغنی میبيند طغيان میكند " علق /۷
" او عجول و شتابگر است " اسراء /۱۱
" او هرگاه به سختی بيفتد و خود را گرفتار ببيند ، ما را در هر حال ( به يك پهلو افتاده و يا نشسته و يا ايستاده ) میخواند . همينكه گرفتاری را از او بر طرف كنيم گويی چنين حادثهای پيش نيامده است " يونس / ۱۲
" او تنگ چشم و ممسك است " اسراء / ۱۰۰
" او مجادله گرترين مخلوق است " كهف /۵۴
" او حريص آفريده شده است " " اگر بدی به او رسد ، جزع كننده است و اگر نعمت به او رسد بخل كننده است " معارج / ۱۹
حقيقت اين است كه اين مدح و ذم ، از آن نيست كه انسان يك موجود دو سرشتی است : نيمی از سرشتش ستودنی است و نيم ديگر نكوهيدنی ، نظر قرآن به اين است كه انسان همهء كمالات را بالقوه دارد و بايد آنها را به فعليت برساند ، و اين خود اوست كه بايد سازنده و معمار خويشتن باشد . شرط اصلی وصول انسان به كمالاتی كه بالقوه دارد " ايمان " است . از ايمان ، تقوا و عمل صالح و كوشش در راه خدا بر میخيزد ، به وسيلهء ايمان است كه علم از صورت يك ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج میشود و به صورت يك ابزار مفيد در می آيد .
پس انسان حقيقی كه خليفة الله است ، مسجود ملائكه است ، همه چيز برای اوست و بالاخرش دارندهء همهء كمالات انسانی است ، انسان بعلاوهء ايمان است ، نه انسان منهای ايمان . انسان منهای ايمان ، كاستی گرفته و ناقص است . چنين انسانی حريص است ، خونريز است ، بخيل و ممسك است ، كافر است ، از حيوان پستتر است .
در قرآن آياتی آمده است كه روشن میكند انسان ممدوح چه انسانی است و انسان مذموم چه انسانی است . از اين آيات استنباط میشود كه انسان فاقد ايمان وجدا از خدا انسان واقعی نيست . انسان اگر به يگانه حقيقتی كه با ايمان به او وياد او آرام میگيرد بپيوندد ، دارندهء همهء كمالات است و اگر از آن حقيقت - يعنی خدا - جدا بماند ، درختی را ماند كه از ريشهء خويشتن جدا شده است . ما به عنوان نمونه دو آيه را ذكر میكنيم :
« و العصر 0 إن الانسان لفی خسر 0 إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر » سوگند به عصر ، همانا انسان در زيان است ، مگر آنان كه ايمان آورده و شايسته عمل كرده و يكديگر را به حق و صبر و مقاومت توصيه كرده اند .
²ولقد ذرأنا لجهنم كثيرا من الجن و الانس ، لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالانعام بل هم أضل . " همانا بسياری از جنيان و آدميان را برای جهنم آفريدهايم ( پايان كارشان جهنم است ) ، زيرا دلها دارند و با آنها فهم نمیكنند ، چشمها دارند و با آنها نمیبينند ، گوشها دارند و با آنها نمیشنوند . اينها مانند چهار پايان بلكه راه گم كردهترند " .
موجود چند بعدی از آنچه گفته شد معلوم شد كه انسان با همهء وجوه مشتركی كه با ساير جاندارها دارد ، فاصلهء عظيمی با آنها پيدا كرده است . انسان موجودی مادی - معنوی است . انسان با همهء وجوه مشتركی كه با جانداران ديگر دارد ، يك سلسله تفاوتهای عميق با آنها دارد كه هريك از آنها بعدی جدا گانه به او میبخشد و. اين تفاوتها در سه ناحيه است :
۱. ناحيهء ادراك و كشف خود و جهان .
۲.ناحيهء جاذبه هايی كه بر انسان احاطه دارد .
۳.ناحيهء جاذبه كيفيت قرار گرفتن تحت تأثير جاذبهها و انتخاب آنها.
اما در ناحيهء ادراك و كشف و جهان . حواس حيوان راهی و وسيلهای است برای آگاهی حيوان به جهان . انسان در اين جهت با حيوانهای ديگر شريك است. ولی در انسان نيروی ديگری برای درك و كشف خود و جهان وجود دارد كه در جانداران ديگر وجود ندارد و آن نيروی مرموز تعقل است . انسان با نيروی تعقل ، قوانين كلی جهان را كشف میكند و براساس شناخت كلی جهان و كشف قوانين كلی طبيعت ، طبيعت را در اختيار خويش قرار میدهد . همين مكانيسم پيچيده اگر درست مورد دقت قرار گيرد ، دروازهء شگفتی است برای شناخت خود انسان . انسان با اين نوع شناخت ، بسياری از حقايق را كه مستقيما از راه حواس با آنها تماس ندارد كشف میكند . شناخت انسان ما ورای محسوسات را ، بالاخص شناخت فلسفی خداوند ، وسيلهء اين استعداد مرموز و مخصوص آدمی صورت میگيرد .
اما در ناحيهء جاذبه ها . انسان مانند جانداران ديگر تحت تأثير جاذبه ها و كششهای مادی و طبيعی است ، ميل به غذا ، ميل به خواب ، ميل به امور جنسی ، ميل به استراحت و آسايش و امثال اينها او را به سوی ماده وطبيعت میكشد . اما جاذبه هايی كه انسان را به خود میكشد منحصر به اينها نيست ، جاذبه ها و كششهای ديگر انسان را به سوی كانونهای غير مادی ، يعنی اموری كه نه حجم دارد و نه سنگينی و نتوان آنها را با امور مادی سنجيد ، میكشاند . اصول جاذبه های معنوی كه تا امروز شناخته شده و مورد قبول است امور ذيل است :
۱.علم و دانايی : علم گذشته از اينكه وسيلهای است برای بهتر زيستن و برای خوب از عهدهء مسؤوليت برآمدن ، فی حد نفسه نيز مطلوب بشر است . انسان اگر بداند رازی در ورای كهكشانها وجود دارد و دانستن و ندانستن آن تأثيری در زندگی او ندارد ، باز هم ترجيح میدهد كه آن را بداند .
۲. خير اخلاقی :پارهای از كارها را انسان انجام می دهد از آن جهت انجام میدهد كه معتقد است انسانيت چنين حكم میكند .
۳.جمال و زيبايی :يك بعد ديگر از ابعاد معنوی انسان علاقه به جمال و زيبايی است انسان دوست دارد قيافه اش زيبا باشد ، نامش زيبا باشد ، مناظر جلوی چشمش زيبا باشد و خلاصه میخواهد هاله ای از زيبايی تمام زندگی اش را فرا گيرد .
۴.تقديس و پرستش: مطالعهء آثار زندگی بشر نشان میدهد هر زمان و هر جا كه بشر وجود داشته است ، نيايش و پرستش هم وجود داشته است ، چيزی كه هست شكل كار و شخص معبود متفاوت شده است پيامبران پرستش را ياوردند و ابتكار نكردند ، بلكه نوع پرستش را يعنی نوع آداب و اعمالی كه بايد پرستش به آن شكل صورت گيرد، به بشر آموختند و ديگر اينكه از پرستش غير ذات يگانه ( شرك ) جلوگيری به عمل آوردند .
از نظر مسلمات دينی و همچنين از نظر برخی علمای دين شناسی بشر ابتدا موحد و يگانه پرست بوده است و خدای واقعی خويش را میپرستيده است. يعنی چنين نبوده كه بشر پرستش را از بت يا انسان يا مخلوقی ديگر آغاز كرده باشد و تدريجا با تكامل تمدن به پرستش خدای يگانه رسيده باشد . . پرستش بت يا ماه و يا ستاره و يا انسان از نوع انحرافهايی است كه بعدا رخ داده است .حس پرستش كه احيانا از آن به حس دينی تعبير میشود ، در عموم افراد بشر وجود دارد . احساس نيايش ، احساس [ نياز ] غريزی است به كمالی برتر كه در او نقصی نيست و جمالی كه در آن زشتی وجود ندارد . پرستش مخلوقات به هر شكل ، نوعی انحراف اين حس از مسير اصلی است .
عبادت و پرستش نشان دهندهء يك " امكان " و يك " ميل " در انسان است : امكان بيرون رفتن از مرز امور مادی ، و ميل به پيوستن به افق بالاتر و وسيعتر . چنين ميلی و چنين عشقی از مختصات انسان است . اين است كه پرستش و نيايش يكی ديگر از ابعاد معنوی روح انسان است .
اما تفاوت انسان در كيفيت قرار گرفتن تحت تأثير جاذبه ها و انتخاب يكی از آنها ، ..............
در ادامه کتاب عناوین زیر به تفصیل بیان شده است:
تواناييهای گوناگون انسان -خودشناسی -پرورش استعدادها - نقش مؤثر انسان در ساختن آيندهء خويش - انسان موجود بالقوه - ميدان آزادی و ارادهء انسان - محدوديتهای انسان - طغيان انسان عليه محدوديتها - انسان و قضا و قدر الهی - انسان و تكليف - شرايط تكليف - فرق اجبار ( اكراه ) با اضطرار -شرايط صحت اعمال -آگاهي های انسان -خود آگاهی و جهان آگاهی -انواع خود آگاهی ها .



