
انسان بودن از نظر زیست شناسی
در واقع بین انسان ها از نظر جسمانی و زیست شناسی فرقی نیست ،موسی چمبه همان مقدار انسان است كه لومومبا ... ولی آيا انسانيت انسان ، آنچه كه شرافت وكمال انسانی ناميده میشود به همين است ؟ در علوم انسانی سخن از انسان كامل و انسان ناقص است ، سخن از انسان پائين افتاده و انسان مترقی و متعالی است .
آيا علم و دانش می تواند معیار انسانیت باشد؟
آیا می توان گفت هر اندازه كه انسان آگاهی و دانش بيشتری پيدا كند ، انسانتر است؟
انسانيت به دانش نيست . دانش شرطی است برای انسانيت .
انسانيت به خلق و خوی است نه به دانش .
خلق وخوی يك مسئله است وآگاهی مسئله ديگر . ممكن است کسی آگاه و دانا باشد و همه چيز را بداند ولی خلق وخوی او ، خلق وخوی انسانی نباشد و خلق و خوی حیوانی داشته باشد. علم و دانش به آموزشهای انسان بر می گردد ولی خلق و خوی به پرورشهای انسان .
كدام خلق وخوی معيار انسانيت است ؟
آن خوئی كه معيار انسانيت است ، محبت است ، انساندوستی است .
به سرنوشت ديگران به همان اندازه و حتی بيشتر از سرنوشت خود انديشيدن . درفرهنگ دين ، اسم اين را ايثار میگذارد . در كتابی نوشته بود : يك دستور كه در تمام اديان جهان يافت میشود اينست ، برای ديگران همان را دوست بدار كه برای خود دوست ميداری و برای ديگران همان را مپسند كه برای خود نمیپسندی .ما ابوذر را انسان ميدانيم و معاويه را انسان نمیدانيم بلكه يكحيوان میدانيم به خاطر اينست كه معاويه فقط در فكر خودش بود و ابوذر در فكر انسانهای ديگر . سخنان علی ( ع ) نشان داده كه او واقعا دانا و دانشمند وحكيم بوده است . امام علی را كه اينقدر ستايش میكنيم نه فقط به خاطر اينست كه باب علم پيغمبر بوده بيشتر از اين جهت ستايش میكنيم كه انسان بود ، اين ركن ازانسانيت را داشت كه به سرنوشت انسانهای محروم میانديشيد ، غافل نبود ، درد ديگران را احساس ميكرد . چنانكه سايراركان انسانيت را هم داشت .
مكتب ديگر میگويد : معيار انسانيت " اراده " است.
اراده مسلط كننده انسان بر نفس خوداست.تسلط انسان به طوری كه هر كاری كه از انسان سر می زند به حكم عقل و اراده باشد نه به حكم ميل (جاذبه بيرونی،كشش) اراده بیشتر جنبه درونی دارد. علمای اخلاق معيارو ميزان انسانيت را اراده می دانند . هر اندازه انسان بر خودش مسلط نباشد ، از انسانيت بدور است .
معيار ديگر برای انسانيت ، آزادی است . يعنی انسان آن اندازه انسان است كه هيچ جبری را تحمل نكند، محكوم و اسير هيچ قدرتی نباشد ، همه چيز را خودش آزادانه انتخاب كند.
فرمایش حضرت علی (ع) نیز موید این مطلب است ،«هرگز خودت را بنده دیگری مساز كه خدا ترا آزاد آفريده است» .
معيار ديگر مسئله مسئوليت و تكليف است.
میگويند: انسان آن كسی است كه احساس تكليف بكند ، در مقابل انسانهای ديگر احساس مسئوليت بكند احساس بكند كه مسئول جامعه خويش است و حتی مسئول خودش است .
مکتبی هم زیبایی را معیار می داند.
افلاطون اخلاق را بر اساس زيبايی توصيف كرده است . میگويد آن چيزی انسانی است كه زيبا باشد .
مثلا عدالت را همه مكتبها میپسندند.
افلاطون می گوید عدالت زیبا و خوبست. انسان اگر بخواهد انسان باشد و به خصلتهای انسانی برسد ، بايد احساس زيبايی را در خود تقويت كند.
کتاب گفتار های معنوی(آزادی معنوی) و برخی کتب برگزیده استاد را می توانید از اینجا دانلود کنید. http://www.tebyan-babol.ir/main.asp?id=184