تبليغاتX
farda1.comازمجموعه وبلاگهای سایت - ولایتعهدی امام رضا (ع)

                                       

 

 

میلاد آقا امام رضا (ع)  فرخنده و مبارک     

   

 

 

 

 

 

خلاصه ای از فصل ششم کتاب سیری در سیره ائمه اطهار (ع)

 

بحث امروز ما  مسئله ولايتعهد حضرت رضا عليه السلام است‏ كه مأمون ايشان را از مدينه به خراسان آنوقت ( به مرو ) آورد و به عنوان‏ ولی عهد خودش منصوب كرد.

 

 مسئله ولايتعهدی امام رضا (ع) و نقلهای تاريخی

 

به اين شكل بوده كه بدون اينكه اين موضوع را فاش كنند ، عده‏ای را از خراسان – که مأمون در آنجا بوده - می‏فرستند به مدينه وعده‏ای از بنی هاشم و در رأس‏ آنها حضرت رضا را به مرو احضار می‏كنند ، و صحبت اراده و اختيار در ميان‏ نبوده است.

و در آنجا برای اولين بار اين موضوع عرضه می‏شود و مأمون پيشنهاد می‏كند كه " حضرت رضا ولايتعهد را بپذيرد "و حضرت رضا شديد امتناع‏ كرد . حال منطق حضرت در امتناع چه بوده ؟ چرا امام امتناع كرد ؟

در رواياتی نقل كرده‏اند كه وقتی مأمون گفت : من اينجور فكر كردم كه خودم‏ را از خلافت عزل كنم و تو را به جای خودم نصب كنم و با تو بيعت نمايم ، امام فرمود : يا تو در خلافت ذی حقی و يا ذی حق نيستی . اگر اين خلافت‏ واقعا از آن توست و تو ذی حقی و اين خلافت يك خلافت الهی است ، حق‏ نداری چنين جامه‏ای را كه خدا برای تن تو تعيين كرده است به غير خودت بدهی ، و اما اگر از آن تو نيست باز هم حق نداری بدهی . چيزی را كه از آن تو نيست تو چرا به كسی‏ بدهی ؟ ! معنايش اين است كه اگر خلافت از آن تو نيست تو بايد مثل‏ معاويه پسر يزيد اعلام كنی كه من ذی حق نيستم ، بنابراين من می‏روم ، نه اينكه بگويی من خلافت را تفويض و واگذار می‏كنم‏ . وقتی كه مأمون اين جمله را شنيد فورا به اصطلاح وجهه سخن را تغيير داد و گفت : شما مجبور هستيد . سپس مأمون تهديد كرد و در تهديد خود استدلال را با تهديد مخلوط نمود.

يكی ديگر از مسلمات تاريخ اين مسئله است كه حضرت رضا [ از قبول‏ ولايتعهد مأمون ] امتناع كرده است ولی بعد با تهديد به قتل پذيرفته است‏ .

ولايت جائر : يعنی قبول پست از ناحيه‏ ظالم . كه فی حد ذاته حرام است در مواردی مستحب می‏شود و در مواردی واجب .

مسئله دیگر این كه امام از اول با مأمون شرط كرد كه من در كارها مداخله نكنم ، يعنی عملا جزء دستگاه نباشم ، حالا اسم می‏خواهد ولايتعهد باشد ، باشد ، سكه به نام من می‏خواهند بزنند ، بزنند ، خطبه به نام من می‏خواهند بخوانند ، بخوانند ، ولی در كارها عملا مرا شريك نكن ، كاری را عملا به‏ عهده من نگذار ، نه در كار قضا و دادگستری دخالتی داشته باشم ، نه در عزل‏ ونصبها و نه در هيچ كار ديگری . يعنی آن دستگاه را استخدام كنند برای هدف خودشان ، نه دستگاه ، آنها را استخدام كرده باشد برای هدف خود . در همان مراسم تشريفاتی نيز امام‏ طوری رفتار كرد كه آن ناچسبی خودش به دستگاه مأمونی را ثابت كرد.

مأمون عالمترين خلفا و بلكه شايد عالمترين سلاطين جهان است . در ميان‏ سلاطين جهان شايد عالمتری ، دانشمندتر و دانش دوست تر از مأمون‏ نتوان پيدا كرد . و در اينكه در مأمون تمايل روحی و فكری هم به تشيع بوده‏ باز بحثی نيست ، چون مأمون نه تنها در جلساتی كه حضرت رضا شركت‏ می‏كردند و شيعيان حضور داشتند دم از تشيع می‏زده است ، [ در جلساتی كه‏ اهل تسنن حضور داشتند نيز چنين بوده است ] .

پس در اينكه در مأمون تمايل شيعی بوده شكی نيست ، منتها به او می‏گويند " شيعه امام كش " . مگر مردم كوفه تمايل شيعی نداشتند و امام‏ حسين را كشتند ؟ ! و در اين كه مأمون مرد عالم و علم دوستی بوده نيز شكی‏ نيست و اين سبب شده كه بسياری از فرنگيها معتقد بشوند كه مأمون روی‏ عقيده و خلوص نيت ، ولايتعهد را به حضرت رضا تسليم كرد و حوادث روزگار مانع شد ، زيرا حضرت رضا به اجل طبيعی از دنيا رفت و موضوع منتفی شد . ولی اين مطلب البته از نظر علمای شيعه درست نيست ، قرائن هم بر خلافت‏ آن است . اگر مطلب تا اين مقدار صميمی و جدی می‏بود عكس العمل حضرت‏ رضا در مسئله قبول ولايتعهد به اين شكل نبود كه بود . ما می‏بينيم‏ حضرت رضا قضيه را به شكلی كه جدی باشد تلقی نكرده‏اند .

 نظریه دیگر این است که ولایتعهدی ابتكار فضل بن سهل بود،در روايات شيعه و در تواريخ شيعه‏ زياد آمده است كه حضرت رضا بافضل بن سهل سخت مخالف بود و بلكه بيشتر از آن كه با مأمون مخالف بود با فضل بن سهل مخالف بود و فضل بن سهل را يك خطر به شمار می‏آورد و گاهی به مأمون هم می‏گفت كه از اين بترس ، اين‏ و برادرش بسيار خطرناكند ، و  فضل بن سهل نيز عليه حضرت رضا خيلی سعايت می‏كرد .

 در روايات شيعه و در تواريخ شيعه‏ زياد آمده است كه حضرت رضا با فضل بن سهل سخت مخالف بود و بلكه بيشتر از آن كه با مأمون مخالف بود با فضل بن سهل مخالف بود و فضل بن سهل را يك خطر به شمار می‏آورد و گاهی به مأمون هم می‏گفت كه از اين بترس ، اين‏ و برادرش بسيار خطرناكند ، و نيز دارد كه فضل بن سهل نيز عليه حضرت رضا خيلی سعايت می‏كرد .

احتمالات دیگرجلب نظر ايرانيان و فرو نشاندن قيامهای علويان بوده است.. مأمون برای اينكه علويين را راضی كند و آرام نگاه‏ دارد و يا لااقل در مقابل مردم خلع سلاح كرده باشد  دست به اين كار زد.

و نیزخلع سلاح كردن حضرت رضا، وقتی افرادی كه نقش منفی و نقش انتقاد را دارند به يك دستگاه‏ انتقاد می‏كنند ، يك راه برای اينكه آنها را خلع سلاح كنند اين است كه به‏ خودشان پست بدهند .

طرز رفتار امام پس از مسئله ولايتعهدی خطابه‏ای كه‏ حضرت در مجلس مأمون در همان جلسه ولايتعهدی می‏خواند عجيب جالب است . حضرت با همين خطبه يك سطر و نيمی - كه همه آن را نقل كرده‏اند - وضع خودش را روشن كرد . خطبه‏ای می‏خواند ، در آن خطبه نه اسمی از مأمون‏ می‏برد و نه كوچكترين تشكری از او می‏كند .

 ما می‏بينيم در مدتی كه حضرت رضا ولايتعهد را قبول كردند كاری به نفع‏ آنها صورت نگرفت ، به نفع خود حضرت صورت گرفت حضرت در پست ولايتعهدی به طور غير رسمی شخصيت علمی خود را ثابت كرد كه هيچوقت ديگر ثابت نمی‏شد . در ميان ائمه ، به اندازه‏ای كه‏ شخصيت علمی حضرت رضا و حضرت امير ثابت شده و حضرت صادق هم در يك‏ جهت ديگری شخصيت علمی هيچ امام ديگری ثابت نشده است.

 

پذیرش ولایتعهدی

 

معاويه ، مافوقش‏ علی ( ع ) بود ، يعنی تثبيت معاويه معنايش اين بود كه علی ( ع ) معاويه‏ را به عنوان دستی برای خود بپذيرد ، ولی تثبيت [ مأمون توسط ] حضرت رضا معنايش اين است كه حضرت رضا مدتی در مقابل مأمون سكوت‏ داشته باشد . اين ، دو وظيفه است ، در آنجا علی ( ع ) مافوق است . در اينجا قضيه برعكس است ، مأمون مافوق است . اين كه حضرت رضا مدتی با فضل بن سهل همكاری كند ، يا به قول شما [ مأمون را ] تثبيت كند ، يعنی‏ مدتی در مقابل مأمون ساكت باشد . مدتی ساكت بودن برای مصلحت بزرگتر ، برای انتظار كشيدن يك فرصت بهتر ، مانعی ندارد . و به علاوه در قضيه معاويه ، مسئله تنها اين نيست كه حضرت راضی نمی‏شد كه‏ معاويه يك روز به حكومت كند ( البته اين هم يك مسأله آن است ، فرمود : من راضی نمی‏شوم كه ظالم حتی يك روز حكومت كند ) ، مسأله ديگری هم‏ وجود داشت كه جهت عكس قضيه بود ، يعنی اگر حضرت ، معاويه را نگاه‏ می‏داشت ، او روز به روز نيرومندتر می‏شد و از هدف خودش هم بر نمی‏گشت .

ولی در اينجا فرض اين است كه بايد صبر كنند تا روز به روز مأمون ضعيف‏ تر شود و خودشان قوی تر گردند . پس اينها را نمی‏شود با هم قياس كرد .

راجع به مسموميت حضرت رضاواقعيت اين است كه چون هر چه می‏گذشت بيشتر معلوم می‏شد كه خلافت حق‏ حضرت رضاست ، مأمون مجبور شد كه حضرت رضا را مسموم كند . دليلی كه‏ می‏آورند راجع به سن حضرت رضاست كه حضرت رضا در سن 52 سالگی از دنيا رفتند . اينكه امامی كه تمام جنبه‏های بهداشتی را رعايت می‏كند و مثل ما افراط و تفريط ندارد در سن 52 سالگی بميرد خيلی بعيد است . همچنين آن‏ حديث معروف می‏فرمايد : " « ما منا الا مقتول او مسموم » " يعنی‏ هيچكدام از ما ( ائمه ) نيستيم الا اينكه كشته شديم يا مسموم شديم . بنابراين اين امر از نظر تاريخ شيعه مسلم است . يك علت اساسی همان قيام بنی العباس‏ در بغداد بود . مأمون در حالی حضرت رضا را مسموم كرد كه از خراسان به‏ طرف بغداد می‏رفت و مرتب  اوضاع بغداد را به او گزارش می‏دادند . به‏ او گزارش دادند كه اصلا بغداد قيام كرده . او ديد كه حضرت رضا را معزول‏ كه نمی‏تواند بكند ، و اگر با اين وضع هم بخواهد برود آنجا كار بسيار مشكل‏ است . برای اينكه زمينه رفتن به آنجا را فراهم كند و به بنی العباس‏ بگويد كار تمام شد ، حضرت را مسموم كرد . آن علت اساسی ئی كه می‏گويند و قابل قبول هم هست و با تاريخ نيز وفق می‏دهد همين جهت است ، يعنی مأمون‏ ديد كه رفتن به بغداد عملی نيست و بقای بر ولايتعهد هم عملی نيست ( با اينكه مأمون جوانتر بود ، حدود 28 سال داشت و حضرت رضا 55 سال داشتند ، و حضرت رضا نيز در آغاز به مأمون فرمود : من از تو پيرترم و قبل از تو می‏ميرم ) و اگر به اين شكل بخواهد به بغداد برود ، محال است كه بغداد تسليم بشود ، و يك جنگ عجيبی در می‏گيرد . وضع خود را خطرناك ديد . اين‏ بود كه تصميم گرفت هم فضل را از ميان بر دارد و هم حضرت رضا را فضل را در حمام سرخس از بين برد . البته اين قدر معلوم است كه فضل به حمام‏ رفته بود ، عده‏ای با شمشير ريختند و قطعه قطعه‏اش كردند و بعد هم گفتند" افرادی با او كينه داشتند"  ( و اتفاقا يكی از پسرخاله های او نيز جزء قتله بود ) و خونش را لوث كردند ، ولی ظاهر اين است كه آن هم كار مأمون بود ، ديد او خيلی قدرت پيدا كرده و اسباب زحمت است ، او را از بين برد . بعد ، از سرخس آمدند به همين طوس . مرتب گزارشهای بغداد هم می‏رسيد . ديد نمی‏تواند با حضرت رضا و وليعهد علوی وارد بغداد شود ، اين بود كه حضرت‏ را نيز در آنجا كشت .

 

+ ثبت شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 1:6  توسط کارگاه مطهّر  |